دیر زمانی است که قلب من مهمان سرای غم هاست احساس می کنم که هیچ اشنایی نیست که غبار غم گرفته رنج و غم را از وجودم بردارد زندگیم به کویر خشکی تبدیل گشته که گلهای امیدواری در ان سر بر شاخه خشک خاک می گذارند و با زندگی وداع می کنند؟
احساس می کنم روزگار با من بیگانه و بی وفاست و لحظه های خوش زندگی از من گریزانند بارهاست که در کوچه پس کوچه های زندگی با چشمانی به غم نشسته می گردم و هیچ اشنایی را نمی بینم که بر حال غمگین من دلسوزی کند و همه با من بیگانه اند؟

یک داشت و یکی نداشت!
اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم
یکی خواست و یکی نخواست!
اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم
یکی بود و یکی نبود!
اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم
یکی اورد و یکی نیاورد!
اونی که اورد تو بودی و اونی که به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم
یکی برد و یکی نبرد!
اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم
یکی گفت و یکی نگفت!
اونی که گفت تو بودی و اونی که دوستت دارم روبه هیچ کس نگفت من بودم
یکی موند یکی نموند!
اونی که موند تو بودی و اونی که بی تو نمی تونست بمونه من بودم
یکی رفت و یکی نرفت!
اونی که رفت تو بودی و اونی که بخاطر تو:تو قلب هیچ کس نرفت من بودم
از طرف سید(خانه متروک)
خداحافظ برای همیشه
ساعت 11:30هر شب با اهنگ جزیره به یاد قدیم ها .......................

کاش می دانستم بعد از مرگم اولین قطره اشک چه کسی می ریزد و اخرین کسی که من را فراموش می کند کیست؟
عشق من تا لحظه انالله و انا الیه راجعون در قلبم زنده می ماند(یادته)
یا حق..................